میراثی برای هزاران نسل به جا بگذارید

نوشته باب راسل، نویسنده و کشیش سابق (در ابتدا در bobrussell.org)

همسرم جودی اخیراً عکسی قدیمی را که تقریباً ۵۰ سال پیش از پدربزرگم، جان پرات، و دو پسرمان گرفته بود به من نشان داد. پسر کوچکمان فیل فقط خاطرات محوی از «پدربزرگ پرات» خود دارد و راستی، که در عکس حدود نه سال داشت، اخیراً نام کوچک او را از من پرسید.

افراد زیادی نام جان پرات را نشنیده‌اند، اما همین هفته‌ی گذشته، خانواده‌ی ما درباره‌ی میراث او و تأثیر ماندگار مادرش (مادر مادربزرگم) که من فقط خاطرات مبهمی از او دارم، بحث کردند.

پیشینه

جان اسنایدر پرات در سال ۱۸۸۹ در یک منطقه معدن زغال سنگ در غرب پنسیلوانیا به دنیا آمد، او سومین فرزند از پنج فرزند خانواده بود. پدرش، انوس، مردی تنومند با قدی معادل شش فوت و هفت اینچ بود و به عنوان افسر پلیس خدمت می‌کرد. مادرش، کاترین، زنی خداترس بود و به عنوان خیاط کار می‌کرد. متأسفانه، انوس وقتی پدربزرگم نوجوان بود، از کاترین فرار کرد. پدربزرگم از رفتن پدرش آنقدر آشفته شد که از خانه فرار کرد، در مورد سنش دروغ گفت و سعی کرد به نیروی دریایی بپیوندد. وقتی کاترین از این موضوع مطلع شد، به مقامات نیروی دریایی مراجعه کرد، حقیقت را توضیح داد و پدربزرگم را به خانه آورد.

در اوایل دهه ۱۹۰۰، مطلقه بودن ننگ وحشتناکی بود و طلاق در کلیسا تقریباً غیرقابل تصور بود. با این حال، مادربزرگ من مصمم بود فرزندانش را مانند مسیحیان بزرگ کند. بنابراین، به عنوان یک مادر مطلقه و مجرد با پنج فرزند، غرور خود را کنار گذاشت، هرگونه نگاه شکاکانه و سخنان تحقیرآمیز را نادیده گرفت و با ایمان هر یکشنبه خانواده‌اش را به کلیسا برد. در نتیجه، پدربزرگم پرات زندگی خود را به مسیح سپرد.

پدربزرگ پرات در بیست سالگی نجار شد. او با یک زن جوان مسیحی به نام پرل کمپبل ازدواج کرد و در طول زمان صاحب هفت فرزند شدند. او به عنوان یکی از بزرگان کلیسای مسیحی در وندربیلت، پنسیلوانیا خدمت کرد. یکی از پسرانش مبلغ مذهبی در ژاپن شد و دیگری به عنوان رهبر کلیسا و رهبر عبادت مشغول به کار شد. یکی از دخترانش، کاترین، مسیحی معتقدی شد، با چارلز «چپ» راسل ازدواج کرد و من و پنج خواهر و برادرم را به دنیا آورد.

من هیچ‌وقت به پدربزرگم پرات نزدیک نبودم. خانه‌مان سه ساعت با او فاصله داشت و من فقط سالی یک یا دو بار او را می‌دیدم. با این حال، رابطه‌ام با مسیح را مدیون او و مادربزرگم پرات هستم که مصمم بود فرزندانش را با وجود ننگ شکست در زندگی مشترک، در خداوند بزرگ کند.

میراث‌های ما

من اغلب این ضرب‌المثل قدیمی را نقل می‌کنم که «درهای بزرگ روی لولاهای کوچک می‌چرخند.» در واقع، انتخاب‌های به ظاهر کوچک و کمتر مورد توجه ما می‌توانند عواقب عظیم - حتی ابدی - داشته باشند. چه کسی می‌داند اگر مادربزرگم این تحقیر را نادیده نمی‌گرفت و فرزندانش را به تنهایی به کلیسا نمی‌برد یا اگر پدربزرگم از خانه‌ی بدون پدر خود به عنوان بهانه‌ای برای رد خدا استفاده می‌کرد، امروز کجا بودم؟

میراث شما چطور؟ نوه‌هایتان ۱۰۰ سال بعد درباره شما چه خواهند گفت؟ شاید هرگز به آنها نزدیک نشوید و شاید سال‌ها بعد نتوانند نام کوچک شما را به خاطر بیاورند، اما آنها زیر سایه درختانی که می‌کارید، خواهند ایستاد. شما هیچ ایده‌ای ندارید که زندگی شما چقدر بر نسل‌های آینده تأثیر خواهد گذاشت.

کتاب مقدس می‌گوید: «... خداوند می‌گوید: این عهد من با ایشان است: روح من که بر تو است و کلام من که در دهان تو گذاشته‌ام، از دهان تو، یا از دهان فرزندانت، یا از دهان فرزندانت، دور نخواهد شد، خداوند می‌گوید: از الان تا ابدالآباد» (اشعیا ۵۹:۲۱).

با این حال، عکس این قضیه نیز صادق است. تصمیمات نادرست و رفتارهای گناه‌آلود ما می‌تواند بر نسل‌های آینده تأثیر منفی بگذارد. خروج 20:5 می‌گوید: «... زیرا من که خداوند، خدای تو هستم، خدای غیور هستم و گناه پدران را از فرزندان تا نسل سوم و چهارم از کسانی که از من متنفرند، مجازات می‌کنم.»

امیدوارم روزی، در بهشت، نتیجه‌های نسل‌های بعد از من به من خوشامد بگویند. در کنار شنیدن اینکه خداوند می‌گوید: «آفرین، بنده خوب و وفادار»، مشتاقانه منتظر شنیدن این هستم که برخی از نوادگانم بگویند: «متشکرم، پدر، که به ما کمک کردی تا راه را برای داشتن زندگی ابدی هموار کنیم. ما تا حدودی به این دلیل اینجا هستیم که تو در زمانی که همیشه آسان یا محبوب نبود، آنجا ماندی. اکنون که وقت زیادی داریم، مشتاقیم که تو را بهتر بشناسیم. آیا فردا با ما به عبادت می‌روی؟ آیا به یک بازی گلف در روز دوشنبه علاقه داری؟ ما قبلاً یک بازی با پدر بزرگمان، جان پرات، برنامه‌ریزی کرده‌ایم و می‌خواستیم بدانیم که آیا تو هم می‌توانی بازی کنی. ما حتی شنیده‌ایم که تو در گلف خیلی بهتر از گذشته هستی!»

نتیجه‌گیری

یک سرود قدیمی وجود دارد که ما قبلاً می‌خواندیم و شادی‌ای را که قرار است در بهشت ​​​​تجربه کنیم، پیش‌بینی می‌کرد:

«وقتی همه به بهشت ​​برسیم،

چه روز شادی بخشی خواهد بود آن روز.

وقتی همه به بهشت ​​​​برسیم، آواز خواهیم خواند و پیروزی را فریاد خواهیم زد

بله! چه روزی! و همانطور که در سرود پرستشی محبوب، «برکت»، بیان شده است، چه روزی برای ما خواهد بود وقتی که به عزیزان آینده خود خوشامد می‌گوییم!

«خداوند تو را برکت دهد و حفظ کند…

لطف او شامل حال شما باد

و هزار نسل

و خانواده و فرزندانتان

و فرزندانشان، و فرزندانشان.»

قبلی
قبلی

چگونه زندگی کنیم و بمیریم - ارائه الگویی الهی در تمام مراحل زندگی

بعدی
بعدی

گردهمایی‌های خانوادگی - چیزی از گذشته یا کلیدی برای آینده؟