پدربزرگی که تغییر ایجاد کرد
در این وبلاگ، میخواهم پدربزرگی را معرفی کنم که با انتقال میراث ایمان خود به نسلهای بعدی، تغییری ایجاد کرد. میخواهم داستان پدربزرگ مادریام، دلدون اسنایدر، را برای شما تعریف کنم، مردی که نامش را در فهرست افراد مشهور WHO پیدا نمیکنید. اما در کتاب زندگی بره، نام او را در طومار خواهید یافت. مکاشفه ۲۱:۲۷
پدربزرگ من از یک خانواده بزرگ کشاورز بود و پدرش واعظ انجیل بود. پدربزرگ وقتی یک مبشر به کلیسای او آمد و انجیل را موعظه کرد، مسیحی شد و به قول خودش گفت: «این آغاز تغییر در زندگی من بود.» غم و اندوه زندگی جوانی او را تحت تأثیر قرار داد وقتی که مادرش را به دلیل سهلانگاری پزشک معالجش از دست داد. او هرگز از پزشک بدگویی نکرد، اما این فاجعه او را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. پدربزرگ همچنان که جوان میشد، به طور جدی به دنبال کردن راه پدرش فکر میکرد. اما عمل عجیب انتخاب کشیشی که شامل قرعهکشی یا انتخاب کاه بود، او را در موقعیت نامناسبی قرار داد. پاسخ او به این ناامیدی این بود: «خدا چیز دیگری برای من در نظر گرفته بود. دیگران به من کمک کردند تا کتاب مقدس را مطالعه و درک کنم و من یاد گرفتم که آن را به کلاس کتاب مقدس بزرگسالان در کلیسای خود آموزش دهم.»
بعد از اینکه پدربزرگ مزرعهاش را فروخت، به شهر واترلو، انتاریو نقل مکان کرد و به عنوان کارگر ساده در یک کارخانه کفش مشغول به کار شد. بعدها، برادرش پس از اینکه فروشگاه کفش بسیاری از کارمندان را اخراج کرد، از او دعوت کرد تا در «فروش موجودیاش در فروشگاه لوازم خانگی خردهفروشیاش» کمک کند. از آنجایی که وقت آزاد داشت، موافقت کرد و خیلی زود متوجه شد که بر اساس عشق و احترام مطلقش به مردم، استعدادی در فروش دارد. روزی یک فروشنده پیشنهادی داد که نمیتوانست رد کند - «اگر وارد این تجارت شوید، من حمایت مالی را فراهم میکنم.» و بنابراین، در ۵۵ سالگی، کار خود را در فروش لوازم خانگی خردهفروشی تا زمان بازنشستگیاش در ۷۵ سالگی آغاز کرد. حتی پس از مرگ او، من و کتی به دیدار افرادی در منطقه میرفتیم که پدربزرگ را به یاد داشتند و اینکه چگونه در سالهای سخت پس از رکود بزرگ به والدینشان در خرید لوازم خانگی کمک کرده بود. او اغلب لوازم خانگی را تحویل میداد و به آنها اجازه میداد هر زمان که میتوانند، پول را پرداخت کنند.
پدربزرگ همیشه حس شگفتی خود را حفظ میکرد. او به عنوان مردی درستکار که دائماً از تغییرات دنیای خود شگفتزده میشد و همیشه آرزو داشت از آنها بیاموزد، شهرت قابل توجهی داشت. او مرا نیز به انجام همین کار ترغیب کرد.
پدربزرگم مردی مهربان، با ملاحظه و سخاوتمند بود. ما به عنوان یک زوج جوان، در یک آپارتمان کوچک یک خوابه زندگی میکردیم، اما خیلی زود منتظر اولین فرزندمان بودیم و رویای خرید خانهای برای اسکان خانواده رو به رشدمان را در سر میپروراندیم. پدربزرگ کوچک با دیدن نیاز، با مهربانی پیشنهاد داد که مبلغی را به عنوان پیشپرداخت به ما قرض دهد، با این درک که ما آن را در حد توان خود بازپرداخت خواهیم کرد. چهار سال کوتاه گذشت و مشخص شد که پدربزرگ ۹۶ سالهام آماده رفتن به بهشت میشود. او که میدانست پس از مرگش، این ملک وام را طلب میکند، از من و کتی خواست که یک شب به دیدارش برویم. ما این کار را کردیم و با برقی در چشمانش، سفته اصلی را که امضا کرده بودیم به من داد. روی برگه یک کلمه نوشته شده بود: «بخشیده شد». پدربزرگ میدانست که ما هیچ وسیلهای برای بازپرداخت بدهی خود به او نداریم. در آن لحظه، او بیشتر از هر کسی که تا به حال شناخته بودم، شبیه مسیح بود. مسیح که قادر به پرداخت بدهی گناه من نبود، سالها پیش مرا دوست داشت و با ریختن خون خود بر صلیب جلجتا، این معاملهی ضروری را به انجام رساند. بدهی من به طور کامل پرداخت شد.
او در نود و ششمین سال زندگیاش، در روز تولد من، چند هفته قبل از ۹۷ سالگیاش، درگذشت. درست قبل از رفتن به خانه، از من خواست که در مراسم خاکسپاریاش از یوحنا ۶:۶۶-۶۹ موعظه کنم: «پس از این، بسیاری از شاگردانش برگشتند و دیگر با او همراه نشدند. پس عیسی به آن دوازده نفر گفت: «آیا شما هم میخواهید بروید؟» شمعون پطرس به او پاسخ داد: «خداوندا، نزد که برویم؟ تو کلام حیات جاودان را داری، و ما ایمان آوردهایم و میدانیم که تو قدوس خدا هستی.»
من با محبت این مرد خداترس و فوقالعاده را «پدربزرگ کوچک» صدا میزدم، اما او همیشه در قلب من بزرگ خواهد بود. از تعریف کردن داستان او برای نوههایم لذت بردهام و نوه بزرگمان چند هفته پس از شنیدن داستان ایمان او، به مسیح ایمان آورد. بنابراین، حدود شش نسل است که ما انجیل را با نسلهای بعدی به اشتراک میگذاریم. مشتاقانه منتظر دیدن او در بهشت هستم، کسی که مرا الهام بخشید تا زندگی خوب و خداپسندانهای را پس از مسیح داشته باشم. باشد که قبیلهاش افزایش یابد.
باشد که زندگی او شما را نیز به انجام همین کار ترغیب کند.