چگونه زندگی کنیم و بمیریم - ارائه الگویی الهی در تمام مراحل زندگی
نوشته شده توسط جان کولومب، مدیر توسعه، ائتلاف میراث
اخیراً یکی از دوستان قدیمیام تعریف کرد که نتوانسته در یک مراسم شرکت کند چون والدینش اجازه بیرون رفتن به او نمیدادند! وقتی فهمیدم که او حدوداً هفتاد ساله است، از خودم پرسیدم که آیا والدینش واقعاً هنوز زنده هستند یا نه! پاسخ او؟ «نه، من در واقع به مادر طبیعت و پدر زمان اشاره میکنم!»
این فصل ویژه به عنوان پدربزرگ و مادربزرگ همچنین با یادآوری این نکته همراه است که ما دیگر آن چیزی نیستیم که قبلاً بودیم، چیزی که سلیمان با تأسف در اواخر عمرش به آن اشاره کرد (جامعه ۱۲)! موسی نوشت: «انسان ممکن است ۷۰ یا ۸۰ سال عمر کند، اما بعد پرواز میکند...» (مزمور ۹۰:۱۰-۱۲).
و اگر به اندازه کافی طولانی زندگی کنیم، همه چیز به طور طبیعی از هم میپاشد... این بخشی از روند پیری است... و آزاردهنده، ناراحتکننده، ناخواسته و... خب، چاله چوله است! همانطور که مادرم یک بار گفت، "جانی، این سالهای طلایی دارند لکهدار میشوند!"
اگر اجازه دهیم روح القدس کنترل را در دست داشته باشد، آرمان خدا در واقع واقعبینانه است. تنها چیزی که با افزایش سن نباید رو به زوال برود، روح ماست - وجود درونی ما. پولس رسول این را اینگونه میگوید: «ما هرگز تسلیم نمیشویم. اگرچه بدنهای ما میمیرند، روحهای ما هر روز تازه میشوند» (دوم قرنتیان ۴:۱۶). ظاهراً، ما میتوانیم تازه و بالغ، به جای اینکه بدخلق، کجخلق و پژمرده و بدخلق شویم!
این موضوع سوالی را در مورد نوههای ما مطرح میکند. وقتی بدن ما شروع به تحلیل رفتن کند (و این اتفاق میافتد اگر به اندازه کافی زنده بمانیم)
ویژگیهای مزمور ۷۱
در زیر فهرستی از ویژگیهایی که از مزمور ۷۱ جمعآوری شدهاند، آمده است، ویژگیهایی که امیدوارم به عنوان میراثی زنده برای نوههایم که شاهد این دوره از زندگی من هستند، باقی بگذارم. باشد که زندگی من این حقایق جاودانه کتاب مقدس را آموزش دهد. باشد که من پدربزرگ و مادربزرگی باشم که:
هنگام ورود به «مناطق خطر» برای محافظت به خدا تکیه میکند
در میان غم و درد، شادی، آرامش و امید تابناکی دارد
، خالصانه خداوند را ستایش میکند.
شرایط من باشد، فراتر از آنها زندگی میکند.
با خدا در مورد اراده و توکل.
برنامههای پیش رو در مورد: اراده و اعتماد فیزیکی من در زندگی
در گفتار و کردار، گفتار و کردار، به سرعت قدرت انجیل را به اشتراک میگذارم و به نیکویی خدا در زندگی خودم شهادت میدهم.
چنان غرق در لطف و رحمتم، که بر سر هر کس و هر چیزی که میخورم، جاری میشود!
این چالش و امید من برای شما، پدربزرگ و مادربزرگ، نیز هست.
افکار شخصی
در آگوست ۲۰۰۶، وقتی روی تخت بیمارستان سنت جود دراز کشیده بودم، این امتیاز به من داده شد که زندگی و کارم را دوباره ارزیابی کنم. کشف کردم که وقتی بدن کسی آسیب میبیند، بسیاری از ارزشها تغییر میکنند: آنچه که بسیار مهم بود، دیگر مهم نیست؛ و آنچه که آنقدر بیاهمیت بود، به طرز عجیبی بسیار مهم میشود.
نیمهشب، لحظات ارزشمندی را صرف مرور دیدگاهم نسبت به زندگی و مرگ کردم. صبح روز بعد که از خواب بیدار شدم، آنها را نوشتم، چون متوجه شدم فرصتهایی برای فکر کردن به این شکل نادر هستند و بودن در چنین مکانی مرا بسیار تحریک میکند. من آن را «اندیشههایی از اتاق ۳۸۷».
در اینجا به چند مورد از این تفکرات اشاره میکنیم:
به او اعتماد کن – خدا همه چیز را تحت کنترل دارد. من اینطور نیستم. (مزمور ۱۱۵:۳)
آرام باش – خدا عجله ندارد. من عجله دارم. تو صبور هستی، پس صبور باش. (متی ۶:۲۵-۳۴)
بر او تمرکز کن، قلبت را حفظ کن - قلبت را بر قلب خداوند متمرکز کن، نه بر قلب شکسته خودت. (کولسیان ۳:۱؛ فیلیپیان ۴:۶-۷؛ امثال ۴:۲۳)
برای دیگران دعا کنید – در بیمارستان، همیشه افرادی بدتر از شما وجود دارند. اگر میتوانید با آنها ارتباط برقرار کنید، اما مطمئناً میتوانید برای آنها دعا کنید. (رومیان ۱۲: ۹-۲۱؛ اول قرنتیان ۱۵)
شاد و سپاسگزار باشید - برای چیزهای کوچک سپاسگزار باشید. (اول تسالونیکیان ۵:۱۶-۱۸؛ فیلیپیان ۴:۱۱-۱۴)
لحظات را مزه مزه کنید - از چیزهای کوچک زندگی لذت ببرید. (امثال ۱۷:۲۲) از آنها به عنوان فرصتی برای مسیحگونهتر شدن استفاده کنید. (دوم قرنتیان ۴)
برای ملاقات با خدای خود آماده شوید - با هر کسی که نیاز دارید آشتی کنید. (عاموس ۴:۱۲، اول قرنتیان ۱۴:۳۳؛ دوم قرنتیان ۵:۱۸-۲۰)
چیزهای خیلی بیشتری به ذهنم رسید. به یاد داشته باشید، همانطور که خداوند همچنان اول به شما آموزش میدهد، باشد که شما فرصت و شجاعت داشته باشید که این تفکرات را با نوههایتان به اشتراک بگذارید.
پس چگونه باید زندگی کنیم ... یا بمیریم؟ ما باید همه کارها را برای جلال خدا و خیر دیگران انجام دهیم. باشد که نوههایت بدانند چگونه زندگی کنند و بمیرند، زیرا آنها تو را تماشا کردهاند، پدربزرگ و مادربزرگ!