به اشتراک گذاشتن داستانهای ایمانیمان: چگونه با فرزندان و نوههایمان در ارتباط بمانیم
«فدیهشدگان خداوند، که ایشان را از دست دشمن رهایی داده است، داستان خود را بیان کنند.» مزمور ۱۰۷:۲
چند روز پیش دخترم، مادر مجرد سه پسر، از چیزی که سعی داشت در طول این بیماری همهگیر به آن به خدا اعتماد کند، دلسرد شده بود. بنابراین، من داستانی را به او یادآوری کردم. داستان او. داستان ما. داستانی درباره خوبی و وفاداری خدا.
چند سال پیش، او یک ون قدیمی دوج میراند، اما دیگر رانندگی با آن ایمن نبود. گاهی اوقات ماشینش خراب میشد و این او را بینهایت تحت فشار قرار میداد. بنابراین، ما با پسرانش شروع به دعا برای داشتن یک وسیله نقلیه دیگر کردیم. به نظر میرسید که مهم است درخواستمان را به طور خاص بیان کنیم. داستان بارتیمائوس نابینا (لوقا ۱۸:۳۵) به یادم آمد. او هنگام عبور خداوند مدام فریاد میزد، بنابراین عیسی ایستاد و از او پرسید: «میخواهی برایت چه کار کنم؟» بارتیمائوس در درخواست خود بسیار دقیق بود: «میخواهم ببینم!»
بنابراین، ما به طور خاص دعا کردیم. ما برای یک SUV دعا کردیم. خودرویی که مسافت کمی را طی کرده باشد؛ به خوبی تعمیر شده باشد و با اقساطی که او میتوانست بپردازد، زیرا او در موقعیتی نبود که بتواند یک SUV را به طور کامل خریداری کند. او همچنین از خداوند پرسید که آیا میتواند یک SUV با هفت صندلی برای دوستانش فراهم کند. به نظر کار سختی میآمد، اما ما به خدایی توکل کردیم که قادر به فراهم کردن همه چیز است.
او در اینترنت جستجو کرد، اما چیزی که با آن راحت باشد پیدا نکرد. سپس ون دوباره خراب شد. او تصمیم گرفت به یک نمایندگی محلی برود و ببیند چه چیزی در پارکینگ خود دارند. ما برای هدایت و حکمت خداوند دعا کردیم. همچنین دعا کردیم که اگر وسیله نقلیه مناسب آنجا بود، او را با فروشنده مناسب مورد لطف خود قرار دهد. فروشندهای که به او خوشامد گفت، زن مسنی بود که پس از صحبت با دخترم و شنیدن وضعیتش توضیح داد که او نیز دختری دارد که مجرد است. او دقیقاً میدانست دخترم چه شرایطی را پشت سر میگذارد. او گفت: «فکر میکنم وسیله نقلیه مناسبی برای تو دارم.».
دخترم شک داشت. نه، خیلی شک داشت، اما آن ماشین بینقص بود. در واقع، حتی فراتر از تصور او، بینقص بود. یک بیوک انکلیو مدل ۲۰۱۰ با تمام زرق و برقها! کارکرد کم. یک زوج مسنتر که ماشینشان را کوچکتر کرده بودند، به طور بینقصی از آن مراقبت میکردند. او به راحتی میتوانست از پس هزینههای سه سال بربیاید و حالا تقریباً پولش را پرداخت کرده است. اوه، و هفت سرنشین را در خود جای میدهد!
او اغلب با پسرانش درگیر شده و با صدای بلند از خدا تشکر کرده است تا آنها به یاد داشته باشند که چگونه خداوند به دعاهایشان پاسخ داده است. این اکنون بخشی از داستان او، داستان پسرانش و داستان خانواده ما در مورد نیکی و وفاداری خداوند است که در زندگی ما تجلی یافته است.
منتقد و نویسنده انگلیسی، جی کی چسترتون، زمانی نوشت: «من همیشه زندگی را به عنوان یک داستان احساس کردهام، و اگر داستانی وجود داشته باشد، یک قصهگو هم هست.» همچنین گفته شده است که تاریخ، اوست ؛ به این معنی که داستان خدا در طول قرنها در زندگی مردان، زنان و کودکان نوشته شده است. و تا زمان بازگشت پروردگارمان ادامه خواهد داشت. ما بخشی از داستان فراگیر خدا هستیم و این هیجانانگیز است.
من خیلی سپاسگزارم که خدا تصمیم گرفت تا حدودی از طریق داستان، خود را آشکار کند. میتوانید تصور کنید که اگر کتاب مقدس ما پیدایش، خروج، یوشع و داوران را نداشت، چقدر سخت و خشک میشد؟ اگر اول و دوم سموئیل، پادشاهان و تواریخ وجود نداشتند، چه میشد؟ آیا بدون این داستانها، مزامیر، امثال و نوشتههای انبیا را میفهمیدیم و قدرشان را میدانستیم؟ و در مورد انجیلها چطور؟ دانستن اینکه خدا پر از عشق است؛ اینکه او مهربان، سخاوتمند، بخشنده است و میخواهد ما را با خودش آشتی دهد، وقتی داستان انجیل پسرش، عیسی، را میخوانیم، قابل درکتر است.
در مورد داستانهای «قهرمانان ایمان» چطور؟ آیا از خواندن داستانهای کوری تن بوم، جان وسلی، گلادیس آیلوارد، ویلیام کری، الیزابت فرای یا جورج مولر لذت نبردهاید؟ تنها دلیلی که ما در مورد آنها میدانیم این است که آنها یا شخص دیگری برای حفظ داستانهایشان وقت گذاشتهاند و ما از آنها بهرهمند شدهایم. هیچکدام از آنها کامل نبودند. همه آنها نقصهایی داشتند. با این حال، خدا، در خوبی خود، انتخاب کرده و انتخاب میکند که از ضعیفترین و کماهمیتترینها برای پیشبرد پادشاهی خود استفاده کند. داستانهای آنها دیگران را در مورد خوبی خدا تشویق کرده است. داستانهای آنها به دیگران نشان داده است که پیروی از خداوند چگونه است؛ تجربه حمایت الهی او؛ پاسخ به دعاها به روشهای ساده یا گاهی غیرممکن، و همچنین تجربه روزی که هیچ روزی در چشم نیست. آیا داستانهای آنها شما را تشویق نکرده است؟ آیا ما خوبی خدا را در درجات مختلف تجربه نکردهایم؟
تعداد کمی از ما مبلغان، سخنرانان یا نویسندگان مشهوری با کتابهای پرفروش هستیم. با این حال، همه ما داستانهایی برای گفتن داریم. اغلب، این داستانها، داستانهای سادهای درباره خوبی و وفاداری خدا به ما هستند. داستانهای ما مهم هستند زیرا به یاد آوردن و حفظ آنها، ایمان ما را تقویت میکند و به فرزندان و نوههایمان یادآوری میکند که خدا به طور فعال در دنیای ما در حال کار است. نحوه انجام این کار به خودتان بستگی دارد: آنها را بنویسید، ضبط کنید، فیلم بگیرید یا یک آلبوم دیجیتال با روایت درست کنید. یا چرا دعا نمیکنید و از خداوند نمیپرسید که آیا داستانی وجود دارد که او میخواهد دفعه بعد که با خانواده خود تماس میگیرید یا از طریق زوم با آنها صحبت میکنید، آن را به اشتراک بگذارید. این یک راه خوب برای یادآوری خوبی و وفاداری اوست. با گفتن این جمله شروع کنید: "میدانید، چند روز پیش به یاد آوردم که برای ... دعا کردیم یا "من به یاد دارم که خداوند چگونه از پدربزرگ محافظت کرد وقتی ..."
گذشته از همه اینها، چه کسی از یک داستان خوب قدردانی نمیکند؟
اگر خداوند شما را تشویق کرده است که داستان ایمان خود را ثبت کنید، اجازه دهید یک منبع عالی به نام « انتقال میراث مکتوب: راهنمای آسان برای نوشتن خاطرات» نوشته لانا راکول را پیشنهاد کنم.