وقتی پدربزرگ و مادربزرگ بودن سخت است

نوشته شده توسط جین لارسن، مدیر ارتباطات، ائتلاف میراث

سفر پدربزرگ و مادربزرگی ما کوتاه بوده است. بزرگترین نوه ما این زمستان دو ساله شد و کوچکترین نوه ما فقط چند هفته دارد. با این حال، در این ۷۵۰ روز یا بیشتر، ما در فصلی کاملاً سخت، دلشکستگی عمیق و غیرمنتظره‌ای را تجربه کرده‌ایم.

کلام خدا به ما می‌گوید که ما دوران سختی را تجربه خواهیم کرد - و حتی باید انتظار آنها را داشته باشیم!

«این چیزها را به شما گفته‌ام تا در من آرامش داشته باشید. در این دنیا با مشکلات روبرو خواهید شد. اما دل قوی دارید! من بر دنیا غلبه کرده‌ام.» (یوحنا ۱۶:۳۳)

اما دلت را به دریا بزن…

در دوران سخت ما، این سه کلمه یادآوری این نکته شده‌اند که ناجی عزیز ما بر سختی‌ها غلبه کرده است.

همچنان که این را به اشتراک می‌گذارم، افکارم نسبت به خداوند سرشار از ستایش و شکرگزاری است، زیرا می‌توانم به گذشته و به سختی‌هایمان نگاه کنم و به وضوح ببینم که خداوند سخاوتمندانه رستگاری، آسایش و امید را فراهم کرده است.

اگر شما مدت طولانی‌تری از ما پدربزرگ یا مادربزرگ بوده‌اید، انتظار دارم این مطلب را با این حس بخوانید که «شما هم آنجا بوده‌اید و این کار را انجام داده‌اید». در واقع، ممکن است شما صلاحیت بیشتری برای به اشتراک گذاشتن تجربیات خود داشته باشید.

امید من این است که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی را که با «سختی‌های» زندگی‌شان روبرو می‌شوند، تشویق کنم. یادآوری امیدی که به خاطر عیسی مسیح داریم، یکی از ارزش‌های اصلی ائتلاف میراث است.

۱. گیر نکنید.

وقتی سختی از راه می‌رسد، می‌تواند طاقت‌فرسا به نظر برسد. اغلب به نظر می‌رسد که واقعاً بر ما غلبه خواهد کرد.

اخیراً داشتم به این فکر می‌کردم که چقدر احساس شادی می‌کنم و خداوند را به خاطر این همه اتفاقات خوب که در خانواده‌مان می‌افتد، ستایش می‌کردم. ناگهان به ذهنم رسید که چند روز قبل، احساسی کاملاً برعکس داشتم. غمگین و دلسرد بودم. وقتی کمی بیشتر فکر کردم، متوجه الگویی از فراز و نشیب‌ها و لحظات شیرین شدم.

ما گاهی اوقات به یادآوری این نکته نیاز داریم که اگرچه با دره‌ها روبرو خواهیم شد، اما در آنجا گیر نخواهیم کرد. بعد از هر نقطه ضعفی که به گذشته نگاه می‌کنم، فصلی شاد از پی آن آمده است. من بسیار سپاسگزارم که در دره گیر نکرده‌ام.

چگونه گیر نکنیم؟ ما چشمان خود را به عیسی دوخته‌ایم و از طریق کلام، دعا، اجتماع و پرستش به او می‌چسبیم. با علم به اینکه دوباره با دره‌ها روبرو خواهیم شد، این آیه بسیار ارزشمند است.

«حتی اگر از دره‌ای بسیار تاریک نیز بگذرم، نخواهم ترسید زیرا تو با من هستی.» (مزمور ۲۳:۴، ترجمه هزاره نو).

۲. خوبی و وفاداری خدا را به خود یادآوری کنید.

در عهد عتیق، خداوند بارها به قوم خود گفته است که «این چیزها را به یاد داشته باشند»، به یاد آورند که او چه کارهایی انجام داده و چه چیزهایی به آنها آموخته است. او به آنها گفته است که با استفاده از تصاویر، نیکی و وفاداری او را بازگو کنند. ما هم فرقی نداریم - ما هم باید همین کار را انجام دهیم. یادآوری تمام کارهایی که او برای ما انجام داده است، حیاتی و مؤثر است.

خداوند برای شما چه کرده است؟ او در دوران شادی بزرگ چه چیزی به شما آموخته است؟ چه چیزی می‌تواند یادآوری آن دوران باشد؟

چیزی را انتخاب کنید که به شما کمک کند در مواقع بحرانی، خوبی و وفاداری او را به یاد آورید. این می‌تواند یک آیه از کتاب مقدس روی یخچال یا در ماشین شما، یک عکس در یک قاب، یا حتی چیزی کوچک و خصوصی مانند یک بلوط که در جیب کت خود نگه داشته‌اید یا در مورد من، سنگی روی لبه پنجره باشد. هر چه که هست، بگذارید آن یادآوری بصری شما را به انجام کاری که او از ما خواسته است، ترغیب کند - به یاد داشته باشید!

من عاشق این نقل قول از جوزف بیلی هستم: «آنچه را که در روشنایی آموخته‌ای، در تاریکی فراموش نکن.»

۳. بدانید که چشمتان را کجا نگه دارید.

گفتن «چشم به عیسی بدوزید» کلیشه‌ای است، اما ۱۰۰٪ دقیق و ۱۰۰٪ ضروری است.

به تصویر بزرگی که خداوند در داستان، زمانی که پطرس روی آب به سمت عیسی راه رفت، ارائه داد، فکر کنید. به نظر می‌رسد وقتی او آن قدم‌های اول را برداشت و به عیسی اعتماد کرد، روی آب راه رفت. سپس آن کلمه بزرگ و سرنوشت‌ساز ظاهر می‌شود - اما. «اما وقتی باد را دید، ترسید و در حالی که داشت غرق می‌شد، فریاد زد: «خداوندا، مرا نجات بده!» عیسی فوراً دستش را دراز کرد و او را گرفت. «ای کم‌ایمان، چرا شک کردی؟» پطرس چشمانش را به طوفان دوخته بود و شروع به غرق شدن کرد. ما نیز مستعد انجام همین کار هستیم.

در طول فصل سخت ما، چند روزی که به وضوح روی عیسی تمرکز نداشتم، با یکی از دوستانم در میان گذاشتم که به نظر می‌رسد مشکلی دارم. با لحنی نیمه شوخی و نیمه جدی گفتم: «اگر شنیدید که من مرده‌ام، بدانید که احتمالاً دچار حمله قلبی شده‌ام.» خدای من. حتی نوشتن آن حرف الان خیلی فرق می‌کند. بدنم استرس داستان ما را حس کرد و انتخاب من برای مستقل بودن از خداوند که به روش و زمان‌بندی او عمل می‌کرد، عوارض جانبی جسمی زیادی به همراه داشت.

چگونه می‌توانیم چشمانمان را به عیسی بدوزیم؟ من چیزی بهتر از گذراندن وقت روزانه با او از طریق کلامش نمی‌شناسم - کتاب مقدسم و زمانی که صرف صحبت کردن با او و گوش دادن به او می‌شود. هر چه بیشتر این کار را روزانه انجام دهم، شیرین‌تر می‌شود.

ما در برهه‌ای از تاریخ زندگی می‌کنیم که دسترسی فراوانی به تشویق معنوی داریم. فهرست من شامل کتاب مقدس، دعا، مطالعات کتاب مقدس (کتاب «او حقیقت را می‌خواند» را ببینید)، عبادت از طریق موسیقی در ماشین، در کلیسا و در خانه، خدمت به او با کارهای داوطلبانه و گذراندن وقت با جامعه مسیحی می‌شود. فهرست شما شامل چه چیزهایی می‌شود؟

چطور به عیسی چشم دوخته‌اید؟ آن کارها را انجام دهید. آن کارها را انجام دهید. آن کارها را انجام دهید.

لطفا سه جمله آخر را دوباره بخوانید.

۴. به صورت تیمی بازی کنید.

برای ما، دوران سخت باعث شد که برای مشاوره مراجعه کنیم. در روزهای اول، ما فقط کمک می‌خواستیم و به خرد کسانی که پیش از ما رفته بودند و کسانی که می‌دانستیم برای ما دعا می‌کنند و ما را تشویق می‌کنند که به عیسی چشم بدوزیم، نیاز داشتیم.

این به معنای آسیب‌پذیر بودن و به اشتراک گذاشتن آنچه اتفاق می‌افتاد بود. اوه، چه ریسکی! این کار می‌تواند خیلی سخت باشد. در بیشتر موارد (و نگفتم همه)، افرادی که با آنها تماس گرفتیم با همدلی، عشق، حمایت و در صورت امکان، کمک عملی پاسخ دادند.

کلماتی که از طریق ایمیل، پیامک و ملاقات حضوری دریافت می‌کردیم، اغلب مانند پتوهایی از آرامش و امید برای قلب خسته و شکسته من بودند.

ما شخصاً با «تیم درجه یک» خود - حلقه‌ای از دوستانمان که برای زندگی با آنها انتخاب کرده‌ایم - ملاقات کردیم. وقتی داستانمان را در وسط یک رستوران شلوغ با تاکوهای معمولی به اشتراک گذاشتیم، گریه کردیم. آنها گریه کردند. در آن لحظه احساس کردم که کاملاً دوست داشته شده و ایمن هستم. من با شرم و ترس از افکار دیگران دست و پنجه نرم می‌کردم و با لطف، شفقت و حمایت آنها روبرو شدم. آنها واقعاً بهترین نماینده عیسی برای ما بودند - و هنوز هم هستند. آنها این سفر را با ما طی کرده‌اند و اکنون نیز در لحظات شادی‌بخش سهیم هستند. ما از قبل شاهد وقوع داستان رستگاری خدا هستیم. ما از آنها دعوت کردیم تا در یک دوران سخت به ما بپیوندند و آنها دعوت ما را پذیرفتند.

افراد مورد علاقه‌تان را پیدا کنید و به آنها کمک کنید. از آنها بخواهید که از شما بپرسند حال شما چطور است. آنها را در جریان نیازهای دعا قرار دهید. بگذارید از سختی‌ها و شادی‌هایتان باخبر شوند. همانطور که آنها در این مسیر ناهموار با شما همراه می‌شوند، آنها نیز عشق رهایی‌بخش خدا را در زندگی شما خواهند دید.

علاوه بر «تیم درجه یک» ما، ما از حمایت زیادی از سوی رهبری و جامعه کلیسایمان و چند متخصص دیگر که توانسته‌اند راهنمایی‌ها و اطلاعات مهمی ارائه دهند، برخوردار بوده‌ایم. خداوند به روش‌های مختلف ما را تأمین و تجهیز می‌کند.

نتیجه‌گیری

«یقیناً نیکویی و محبت تو در تمام عمرم با من خواهد بود.» (مزمور ۲۳:۶)

اوه، من عاشق این کلمات هستم. مطمئناً، مطمئناً، البته - نیکی و عشق خدا همیشه با ماست، زیرا ما در او ساکن هستیم. حتی وقتی به عنوان پدربزرگ و مادربزرگ با دوران سختی روبرو می‌شویم، می‌توانیم روی اینها حساب کنیم، همه به خاطر اوست.

قبلی
قبلی

چگونه پدربزرگ‌ها می‌توانند تأثیر قدرتمندی برای خوبی‌ها داشته باشند

بعدی
بعدی

تجربه خدا از طریق لحظات مادربزرگ زندگی (بخش 2)