پدربزرگ و مادربزرگ: الان وقت استعفا دادن نیست!
«پیش از آنکه تو را در رحم شکل دهم، تو را شناختم و پیش از آنکه به دنیا بیایی، تو را تقدیس کردم؛
تو را پیامبری برای امتها قرار دادم.» ارمیا ۱:۵
این مقاله در دسامبر ۲۰۱۷ در Perspective منتشر شد. یک سال بعد، در تاریکی صبح زود دسامبر در Bellevue، پارک شهر واشنگتن، لیز خوردم و با سر از سه طبقه پله سیمانی در فضای باز به پایین افتادم. چیزی که قبلاً به اشتراک نگذاشتهام این است که چگونه در طول ماهها بهبودی دردناک، در سکوت از خود میپرسیدم که آیا در این سومین تجربه نزدیک به مرگ در طول زندگیام، بالاخره به جایی رسیدهام که بتوانم «آن را آویزان کنم». اما درست مانند قبل، این کلمات دوباره به ذهنم خطور کردند: «هنوز نه. چیزهای بیشتری وجود دارد.»
دو سال و نیم بعد، گچ ششمین عمل جراحیام از زمان سقوطم را که روی پای چپ/مچ پا و ساق پایم بود، باز کردیم. امیدوارم آخرین عملم باشد. کاری که الان انجام میدهم متفاوت است اما پر از چالش و هدف است. بنابراین قبل از اینکه برای آخرین بار «آن را آویزان کنید»، با دقت گوش دهید. ممکن است این کلمات را بشنوید:
«هنوز نه. هنوز چیزهای بیشتری هست.»
هر یک از ما دیدگاهی در مورد پیر شدن داریم. ما به مرور زمان جریانی از تصاویر کلیشهای در مورد زندگی آینده را درونی میکنیم. ما سیگنالهایی دریافت میکنیم که نشان میدهد از دوران اوج خود گذشتهایم، از دسترس خارج شدهایم، خیلی قدیمی هستیم، یا هیچ نقش معناداری در زندگی نداریم! جای تعجب نیست که حتی خوشبینترین افراد در میان ما نیز میتوانند دلسرد شوند و آماده باشند تا آن را کنار بگذارند. حتی در زمانی که سالمندان و بازنشستگان فعالانهتر در زندگی مشارکت دارند، سلامت بهتری را تجربه میکنند و به ایفای نقشهای رهبری در خانه، کلیساها و جوامع خود ادامه میدهند، این احساسات مخرب میتوانند در افکار و تصاویر ما نفوذ کنند.
اگر تصاویر افراد مسن در زندگی ما منفی باشد یا با مشاهده افرادی که در سالهای پایانی عمرشان «از جمع» جدا شدهاند، مضطرب شده باشیم، آیا جای تعجب نیست که چنین احساسی داشته باشیم؟ حتی اگر خودمان را خوب جلوه دهیم، عمیقاً دردناک است که احساس کنیم چیزی برای ارائه داریم، چیزی ارزشمند و مهم، اما دیگر دعوتی برای به اشتراک گذاشتن آن نداریم.
با اطمینان میتوانم بگویم که در سال گذشته، دوستان روحانی و رهبران تجاری داشتهام که در این فصل جدید زندگی خود، احساسات عمیقی از افسردگی و فقدان ابراز کردهاند. وقتی به آنها میگویم که «من آنجا بودهام، آن کار را انجام دادهام!» و نور انتهای تونل، قطاری در حال نزدیک شدن نیست، امید افزایش مییابد و اغلب، پیوندی بسیار مورد نیاز بین ما ایجاد میشود.
وقتی در بیست و سومین سال خدمتم به عنوان کشیش ارشد در مرکز مسیحی ولی، دوبلین، کالیفرنیا، استعفا دادم، از هر نظر خسته بودم. تمام تلاشم را برای خانواده کلیسایمان کرده بودم، اما دیگر کار از کار گذشته بود. چاه خالی بود. حداقل این چیزی بود که من فکر میکردم. بعداً فهمیدم که کار خدا با من هنوز تمام نشده است. ما هنوز کارهایی برای انجام دادن با هم داشتیم. او صبر کرد تا من بتوانم به آنجا بروم.
اگر تا اینجا را خواندهاید، با داستان من همذاتپنداری میکنید. تشویق شوید که علائم فرسودگی شغلی و دلسردی را تشخیص دهید، اما تسلیم آنها نشوید.
خداوند به ارمیا یادآوری کرد: «پیش از آنکه تو را در رحم مادرت بیافرینم، تو را برگزیدم. پیش از آنکه به دنیا بیایی، تو را برای کاری ویژه جدا کردم. تو را به عنوان پیامبری برای ملتها منصوب کردم.»
پیامبر مجبور شد این کلمات را بعداً در زندگیاش دوباره مرور کند، یادآوری اینکه او حتی در تاریکترین و سختترین روزهایش، هنوز عضوی حیاتی از تیم خدا بود. و همینطور، با شما. حقیقت این است که کار خدا با شما هنوز تمام نشده است.
شما برگزیده، متمایز و منصوب شدهاید! شما ماموریت دارید که میراثی از ایمان را برای کسانی که دوستشان دارید، یعنی فرزندان و نوههایتان، به جا بگذارید. امروزه بیش از هر زمان دیگری به پدربزرگها و مادربزرگهای مسنتر و خردمندتر نیاز است. پدربزرگها و مادربزرگها باید به مقاومت در برابر دروغهای دنیا، فرهنگ ما و خدای این دنیا ادامه دهند - تأثیر شما در زندگی فرزندان و نوههایتان بسیار زیاد است!
شما یک رسالت و هدف تعیینشده از سوی خداوند برای خانوادهتان دارید. پس، با مربی مشورت کنید. خداوند میخواهد پدربزرگها و مادربزرگها در هر سنی با فیض مسیح عیسی تقویت شوند و به عنوان یک سرباز خوب به دوران سوم زندگی ادامه دهند. تمام قلب، استعداد، مهارتها و خرد خود را به آن اختصاص دهید. به جنبش رو به رشد مردان و زنانی بپیوندید که تصمیم میگیرند به خداوند اجازه دهند از آنها به عنوان یک شاگرد در خانوادههایشان استفاده کند.
تو انتخاب شدی که خوب تمومش کنی!