کلماتی که کودکان و نوهها را هدایت، مراقبت و با آنها صحبت میکنند
وقتی راه میروی، تو را هدایت خواهند کرد؛ وقتی میخوابی، مراقب تو خواهند بود؛ و وقتی بیدار میشوی، با تو صحبت خواهند کرد. زیرا فرمان چراغ است و تعلیم، نور، و توبیخهای تأدیب، راه حیات. —امثال ۶:۲۲-۲۳
این مقاله اولین بار در FighterVerses.com. کپیرایت © ۲۰۲۲ ربکا سدیلو. تمامی حقوق محفوظ است. با اجازه استفاده شده است.
پدران و مادران و پدربزرگها و مادربزرگها این فرصت بینظیر را دارند که فرزندان و نوههای خود را با کلام خدا شاگردسازی کنند. آموزش والدین خداترس، به طور فعال فرزندان را هدایت، مراقبت و با آنها صحبت میکند، مسیر زندگی را روشن میکند و آنها را برای مواجهه با گناه و رنج مجهز میسازد. من از مادربزرگهایم که در امثال ۶:۲۲-۲۳ آمدهاند سپاسگزارم که کلماتی را بیان کردند که مرا هدایت، مراقبت و با آنها صحبت میکند - به خصوص اکنون که واقعیت ترسناک مرگ را در نظر میگیرم.
مادربزرگِ مادربزرگِ مادربزرگِ مادربزرگِ مادربزرگم، الیزابت، که دهههای آخر عمرش تحت تأثیر جنگ داخلی قرار گرفت، این کلمات را در پایان عمرش نوشت:
از خداوند بترسید. از فرامین او اطاعت کنید. من این کار را کردهام و این مرا به توبه سوق داد، که به موجب آن بخشش گناهانم را به دست آوردم. سپس زندگیام را با ایمان به وعدههای او و عشق به خدا و ایمان به مسیح آغاز کردم... وقتی به نظر میرسد که ریشههای زندگی ما، پایههای امیدهای ما، چشمهها و سرچشمههای تمام شادیهای ما از بین رفته است، در چنین مواقعی نمیتوانیم جز سوگواری کاری انجام دهیم. قلب اندوهگین میشود و اشک جاری میشود و امواج تاریک بر ما میغلتد، با این وجود ممکن است همه چیز خوب باشد. ممکن است با مهربانی و عشق فرستاده شود، و در میان اخمهای ظاهری ممکن است لبخند و نعمت وجود داشته باشد، تاریکترین ابرها آبستن باران هستند. ما همیشه چیزها را آنطور که واقعاً هستند نمیبینیم؛ چه خوب است که شاعر میگوید،
«خداوند را با عقل ضعیف خود قضاوت نکن، بلکه به لطف او اعتماد کن. در پس مشیت اخمو، چهرهای خندان پنهان است.»
وقتی به نظر ما مشیت الهی اخم میکند، ممکن است در حال ورود به عرصهای از نور باشیم.
سالها بعد، نوه بزرگش، مادربزرگم، در ابر تاریکی به نام آلزایمر گرفتار شد. انگار خدا به همه ما که دوستش داشتیم، اخم کرده بود. آخرین باری که او را دیدم، مرا نشناخت. من یک دعا که سالها پیش برایم فرستاده بود و در آن مزمور ۱۰۳ نقل شده بود را با خودم آوردم. کتاب مقدسم را باز کردم و این فصل را خواندم: «به اندازهای که شرق از غرب دور است، به همان اندازه گناهان ما را از ما دور کرده است.»
مادربزرگ آن با لبخندی گشاده حرفش را قطع کرد و گفت: «خدایا شکرت!» برای لحظهای کوتاه، در حالی که ناجیمان را به خاطر لطفش ستایش میکردیم، از نوری خیرهکننده لذت بردیم.
الیزابت و آن، هر دو، در روزهای آخر عمرشان، امید و شادی را در بخشش گناهانشان توسط خداوند یافتند. آنها در فیض خداوند که «به واسطه ظهور نجاتدهنده ما مسیح عیسی آشکار شده است، تجلی یافته است، کسی که مرگ را از بین برد و حیات و جاودانگی را از طریق انجیل روشن کرد» (دوم تیموتائوس ۱:۱۰). اگر من نیز مانند آنها، روحم را از ترس خداوند که مرگ را از بین برد، پر کنم، دیگر جایی برای ترس از آن وجود نخواهد داشت.
آیا به الیزابت، آن و من ملحق خواهی شد؟ به فرزندان و نوههایت بیاموز که از خداوند بترسند، از فرامین او اطاعت کنند و روح خود را در فیض خدا لنگر بیندازند. همه ما ابرهای تیره را تجربه خواهیم کرد. اما آنها زودگذر هستند. به زودی میدان نور برای همیشه فرا خواهد رسید. برای همه کسانی که در مسیح هستند، هللویاهای ما هرگز پایان نخواهد یافت.